معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

80

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » . چون اينجا رسيد ، اعرابى گفت يا رسول اللّه اسلام عرضه فرماى كه بوّابان توفيق در خزينه دل را ، بمفتاح تحقيق بگشادند ، و جواهر زواهر ايمان ، و تصديق در وى تعبيه نهادند ، آن حضرت عرض ايمان فرمودند آنگاه « 1 » مسلمان شد و « 2 » بسوى آسمان نگريست ، و خندهء زد « 3 » ، حضرت رسول ( ص ) « 4 » در وى نگريد و متحير شد كه آيا اعرابى را چه رسيده ، فى الحال آواز اجنحهء قدس « 5 » جبرئيل عليه السلام بسمع مبارك حضرت رسيد جبرئيل درآمد و گفت : اى محمد اعرابى مدتى بر بساط جمال يوسف شطرنج محبت « 6 » مىباخت و در آن پرده چنان بود كه با ما نمىپرداخت ، اكنون كه پرده از پيش روى او « 7 » برداشتيم و آينهء دلش را بنور ايمان از زنگ خذلان پاك گردانيديم واسطه از ميان برداشتند تا نظرش بر جمال با كمال « 8 » افتاد ، اكنون خندان ، خندان جانش را به حضرت « 9 » مىبريم . للعارف الرومى عاشقانى كه با خبر ميرند * پيش معشوق چون شكر ميرند عاشقانى كه آن نظر جستند * شاد و خندان در آن نظر ميرند شاهشان در كنار لطف نهد * نه چنين خوار و محتضر ميرند از الست آب زندگى خوردند * لاجرم شيوهء ديگر ميرند از فرشته گذشته‌اند بلطف * دور از « 10 » ايشان كه چون بشر ميرند تو گمان مىبرى كه شيران نيز * چون سگان در برون درميرند

--> ( 1 ) - د - ح : اعرابى مسلمان شد . ( 2 ) - د : آنگاه بسوى آسمان . ( 3 ) - د - ح : خندهء كرد . ( 4 ) - د : حضرت رسول سؤال كرد كه يا اعرابى تو را چه رسيده . ( 5 ) - قدوسى يعنى جبرئيل . ( 6 ) - د : غايبانه مىباخت . ( 7 ) - د - ح : بدون او . ( 8 ) - د : با كمال ما افتاد . ( 9 ) - د - ح : خود مىبريم . ( 10 ) - د : حاش للّه كه چون بشر ميرند .